گذر عطر و عطّاری
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 10:32
جانِ برادر! "وابستهی یک دمیم و آن هم هیچ است" ملتفت که هستی چی میگم؟
تحفهی بغداد
-
تاریخ: 1395/11/29 ساعت: 7:53
آقای عراقی جای میفرمایند: به کدام مذهب است این؟ به کدام ملّت است این؟ که کُشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟ عاشقان را نکُشید؛ حرفشنو باشید.
کاروانی
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
استاد، میفرمایند: "گر راهزن تو باشی، صد کاروان توان زد" جسارتاً، مزخرف است. بعد از آن "راهی که از ما زدی" دیگر کاروانی جراتِ کاروانشدن ندارد.
دم صبحی
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
تمام تصمیماتی که بعد از نیمهشب گرفته میشوند؛ مصداقی از حماقت هستند. اصلاً از نیمهشب به بعد آدم، آدمِ دیگری میشود. احساسات شروع به جوشش میکنند؛ دلتنگیهای عجیب، علاقههای کاذب، بعضاً سقوط در یک عشق، خشم از اطرافیان، افسردگی بهخاطر ناکامیها، احساس تنهایی، بیهودگی، بیمصرفی، پوچی و... جالب آنکه بعد از خوا...
جمع اضداد
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
مرگ مسئلهای حتمی در زندگی آدم است؛ با این حال، مرگ با زندگی آدم در تضاد است. یک جور ضدّیّت خندهداری در این هست.
آخر هفته.
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
این آخرین مطلب بندهست.
سست عنصر
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
به نظرم رسید هنوز هم حرفهایی برای گفتن هست.
آخرین سنگر
-
تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
آدم سرخورده و تنهایی هم هستم.
۳پرسش
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 6:11
چقدر میشود حرف زد؟ چرا بشر سکوت نمیکند؟
گنده مآبی
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 6:29
تا کِی میخواهید اینطور سرگردان باشید؟ بیایید ارشادتان کنم.
کلاس ریاضی
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 6:29
حسابوکتابهای معمولاً ناقص و نصفهونیمهای داریم مثلاً میشینیم با خودمون حساب میکنیم؛ میگیم من که فقط چیز و چیز و چیز و چیز و چیز رو میخوام. حساب نمیکنیم برای همینها میخوایم چقدر هزینه کنیم و اصلاً آیا میارزه؟
امّا تو؟ به غروب این بیابان!
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 6:29
اکثراً اتّفاقی گذرشان به اینجا میافتد و چنتایی چیزها را نگاه میکنند مثل اینکه در بیابان لاشهای پیدا کردهای و لگدی نثارش میکنی.
غربزدگی
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 6:28
رمانی میخوانی با شخصیّتهای "پدرام" و "مینا" و "مهری"؛ پوف! شخصیّت رمان فقط "ایوان دمیتری گوروف" و "پولینا آلکساندوونا" و "جارویس لوری"
گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد؟
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 6:28
خواب عالم عجیبی است؛ عالمی که شکستها در آن مطلقاً معنایی ندارند. هر ناکامی، در بدترین حالت، با بیدارشدن حل میشود. راستی که زندگی هم خواب جالبی است!
تناول از قشری محترم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:09
خیلیها درمورد ترین ها میگویندحتّی درمورد همین چیزی که من میخواهم بگویم هم قبلاً گفتهاند!امّا باز هم من دستبردار نیستم، بگذارید حرفم را بزنمگنگترین، گیجکنندهترین و بعضاً ناامیدکنندهترین سوالات، سوالاتیاند که درمورد زماناند، همان تا کِی؟هامثال؟ تا کِی باید درد فراق کشید؟میبینید؟ شما درد خواهید کشید، ت...
بیهودگی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:09
باید اعتراف کنم این جا را فقط بهخاطر یک نفر ساختم فقط هم بهخاطر او این جا مینویسم وگرنه وبلاگهای قبلی مگر چشان بود؟ البته او؟ شاید اصلاً این جا را ندیدهباشد.
عشق عراقی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:08
در سبک عراقی، هیچوقت عاشقی را ندیدهام که به معشوقش برسد به دردسرش نمیارزد، در سبکهای دیگر عاشق شوید.
منبع
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:08
مشفقانه عرض میکنم در نوشتههای بنده چیزی پیدا نمیکنید گویا خیلی هم تکلّف هست در نوشتههایم، در صدد آنم که کمترش کنم. اکثر حرفهای خودم را در تک پیوندی که قرار دادم، با نثری روانتر و دوستانهتر و شیرینتر میتوانید بخوانید؛ اعتراف میکنم گاهی حتی تقلّب هم میکنم. بخوانید، خوب است. پ.ن: باور کنید آن وبلاگ مال...
یادداشت
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:08
یادم باشد درمورد پیری هم چیزی بنویسم.
پیری
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:08
حقیقتاً درمورد پیری حرفهای زیادی داشتم امّا الآن به این بسنده میکنم که بگویم پیری چیز خوبی است؛ پیر بشوید. در جوانی هم که چه بهتر!