اعتراض؟!
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:12
شاید بگویید چقدر حرف میزنی مردک! تو یه روز چقدر پست میذاری؟ باید بگم شما هنوز خوانندهی این وبلاگ نیستید، چون وجود ندارید فقط یه مشت خزندهی گوگل میان اینجا؛ نمیتونن حرف بزنن!
مدعی
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:12
همین بنده و این وبلاگ ثابت میکنیم که نه هرآنکه مینویسد، لیاقت خواندهشدن را دارد. بعضیها فقط به درد نادیدهگرفتهشدن میخورند.
به دنبال ابن هیثم
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:12
خیلی وقتها هم متوجه منظور دیگران از کارها و حرفهایشان میشوم ولی مصلحت نیست واکنشی نشان بدهم یا به روی خودم بیاورم به مصلحت حماقتم نیست.
صِفر
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:11
آقایان! چند لحظه جدی باشید. خیلی سخت بود؛ همان لودگی را ادامه دهید. دقت کنید، لودگی و نه حماقت، نه بیشعوری و نه بی عاطفگی این را منی میگویم، که هیچ نیستم حقیقتاً؛ امّا شما آبرویمان را نبرید.
مرشد
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:11
نمیدانم؛ خیلی عجیب است که آدم "عاشق" دوستانش باشد؟سختش کردید متاسفانه! هر چه دم دستتان بوده تعریف کردید، انگار ریاضیست! مفصّلاً درباره عشق خواهمگفت، تا از گمراهی نجاتتان دهم
ارشاد
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:10
خب ببینید، عزیزانم! دیدگاهها متفاوت است؛ همه میدانند متفاوت است، خواستم فقط گفتهباشم؛ یکسری مانند نیچه، بسیار خشن و بیرحم به عشق نگاه میکنند، یکعده مانند چخوف آن را چیز بزرگ میدانند، یکعده مانند سعدی هم آن را اکسیر میدانند یکعدهی محدود هم، شاید فقط یکنفر، مثل من آن را چیزی نمیدانند! در واقع تصمیم ای...
باز
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:10
چه نشستهاید که خوابیدن ارجح است؟
کارِ دیگر
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:10
لاطائلات؟ اباطیل؟ مهملات؟ به قول آلاحمد غزغبلات؟ مزخرفات؟ ترهات؟ بسابس؟ بیهودهها؟ صحاصح؟ چه مینامید این حرفهارا؟ واضح است، این نوشتهها را یکروزه ننوشتهام! مثلا سر ناهار تصمیمبگیرم یک پست دربارهی هرچه بنویسم؛ اکثرا در پیشنویسهای وبلاگهای قبلیام ذخیره بودهاند. فیالحال! بسیار علاقمندم که نظرتان را بدان...
کار و زندگی
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:09
کتاب خواندن؟ مثلا یادگرفتن مهارت جدید است وارد رزومه میکنی، اما به درد نمیخورد! وارد زندگیات میشود؛ اما آخرش باز هم همان کثافت سابقی