خب ببینید، عزیزانم!
دیدگاهها متفاوت است؛ همه میدانند متفاوت است، خواستم فقط گفتهباشم؛
یکسری مانند نیچه، بسیار خشن و بیرحم به عشق نگاه میکنند،
یکعده مانند چخوف آن را چیز بزرگ میدانند،
یکعده مانند سعدی هم آن را اکسیر میدانند
یکعدهی محدود هم، شاید فقط یکنفر، مثل من آن را چیزی نمیدانند!
در واقع تصمیم این بوده که صورت مسئله را پاککنم
تمام آن زیباییها و عجایب عشق را مردود در نظر میگیرم
به همان مفهوم ساده و اولیّهی دوستداشتن میچسبم
اگر کسی را دوستبدارم، برایش خون هم میدهم
اگر نه، هیچ!
اینطور، درگیر الفاظ نیستیم؛ درگیر تعاریف و تقسیمها نیستیم؛ فقط یا کسی را دوستداریم یا نه، همینقدر ساده و سطحی.
آنقدرها هم که به نظر میرسد فاخر و بزرگ نیستم، امّا تمام قد از دیدگاهم دفاع میکنم.